تبلیغات
خاطرات چت روم رویال

چت روم رویال

چت روم رویال

چت

چت روم

چت رویال

خاطرات

خاطرات رویال

خاطره

چت روم رویال


شارژ ایرانسل

فال حافظ

دفتر چه ای از خاطرات - خاطرات بچه های چت روم رویال

دوشنبه 21 اسفند 1391

دفتر خاطرات بچه های رویال چت , خاطرات چت روم

کلمات کلیدی : چتروم , چت , چت روم , سایت چت , خاطره , خاطرات , خاطرات چتروم , خاطره بچه های رویال , خاطرات شیرین چتروم , دفتر خاطرات کاربران چتروم , دلنوشته های بچه های رویال , رویال چت , چت رویال , چت روم رویال , خاطرات رویال چت ,


چت روم

بچه های گل رویال چت

میتونید خاطرات خودتون از چت روم رویال رو برای ما بفرستید

قابل ذکر هست که:

 این طرح در هیچ چت رومی اجرا نشده و برای اولین بار در رویال چت!!


نکته: عزیزان توجه کنید یا خاطراتی که داخل چتروم داشتید و یا خاطرات که در مورد و مربوط به چت روم میشه رو بنویسید. ارسال های که درون اون دروغ پردازی و یا توهین باشه درج نمیشه! با تشکر..

رویالی های عزیز لطفا این وب رو با عنوان خاطرات چتروم توی وبلاگتون لینک کنید


چتروم
خاطرات خود را در قسمت نظرات همین مطلب بگذارید



پنجشنبه 26 تیر 1393

این اتانو از کجا اوردی؟؟ - علی

کلمات کلیدی : ettan , خاطره , رویال , خاطرات رویال , چت روم رویال , چت رویال , اتان ,


عنوان خاطره: این اتانو از کجا اوردی؟؟
فرستنده خاطره : علی

خب سلامی مجدد به بچه های گل رویال این بار بعد مدت ها اومدم یه خاطره بنویسم از قدیم ندیما و اقا اتان خخخ (ettan)
خب سریع برم سر اصل مطلب.. من مدیر بودم و یکی از وظیفه هام کنترل جو روم بود که با توجه به شلوغ بودن روم و زیاد بودن قدیمیا و فعالا کنترلش یکم سخت بود.
من با اسم علی نمیتونستم شوخی کنم با کسی چون دیگه اونجوری کسی احترام مدیر نگه نمیداشت و ناظرا و کاربرا هم حرفمو گوش نمیکردن طبیعتا

اسم علی و رویال یا بهتر بگم شخصیت علی و رویال جوری بود که بچه ها به حرفش احترام بذارن و گوش کنن ولی خب نمیشد که با مدیریت همش تو روم باشم و 
مثل مربی مهد هی داد بزنم اروم باش ساکت باش مودب باش رعایت کن تمومش کن بسه اقاااا خانوممم  ای بابا اخطاررر.. خودتونم میدونید نمیشه خو.. با اسم ایلیا هم که فقط برا شوخی و خنده میومدم و بچه ها باهام راحت بودن..

منم یه فکری کردم و گفتم یه ناظر خیالی درست میکنم و شخصیت خیلی جدیمو نشون میدم تا حتی خودی ها  و قدیمی ها هم ازش حساب ببرن چه برسه به  
جدیدا و غریبه ها.. این شد که اتان رو وارد رویال کردم و خیلی زود هم نقشم گرفت..  هروقت میدیدم بحث یا دعوا شده یا جو بهم ریخته به طوری که ممکنه از 

کنترل ناظرا خارج بشه سریع اتان رو وارد میکردم و میدیدم حتی بعضی ها میگفتن:

 بجه ها دیگه هیچی نگید.. یا میگفتن اتان اومد هیسسس !! بعضی ها هم که خیلی به حساب خودشون پرو بودن دیگه جلو اتان ساکت میشدن 
چون میدیدن اتان اصلا شوخی سرش نمیشه و چیزی خلاف قوانین رویال ببینه مراعات هیچی قدیمی و جدید رو نمیکنه و...

اما خاطره اصلی که میخوام براتون تعریف کنم..  خودم هروقت یادم میفته خندم میگیره دیگه شما رو نمیدونم...




دوشنبه 14 مرداد 1392

سحر جون - ثبت اسم و چرخ دنده عزیز

کلمات کلیدی : ثبت اسم , سوتی , سحر جون , sahar joon , سیستم منع ورود مهمان , خاطره , رویال چت ,


عنوان خاطره: ثبت اسم و چرخ دنده عزیز
فرستنده خاطره : sahar joon

سلام 
روز اول بود که به رویال چت اومدم البته اولین جایی بود که تونستم وارد بشم دیدم بچه ها خیلی صمیمی دارن باهم حرف میزنن مونده بودم حرف بزنم یا نه که همه بهم سلام کردن منم سلام کردم بعدش دیگه نمیدونستم جی بگم که حمید گفت یکی این سحرو تحویل بگیره خیلی خوشحال شدم
 همینجوری مشغول بودم که بچه ها گفتن اسمتو ثبت کن لیدی میخواد بره مونده بودم باید چیکار کنم که دیدم صفحه خصوصی باز شد و حمید بود که اون شکلکی که نوشته برای ثبت اسم عکس چرخ دنده داره رو بزنو فرستاده بود
 بعد من بجای اینکه ّبایین چرخ دنده رو بزنم رو همون شکلی که حمید فرستاده بود کلیک میکردم بعد به حمید میگفتم نمیشه تا اینکه خوده حمید فرشته نجات شدو اسممو ثبت کرد بعد از چند روز که تو شکلکا اون نوشترو دیدم فهمیدم چه سوتیه بزرگی دادم


شنبه 24 فروردین 1392

سیستم امنیتی و انواع مهمونای عزیز - هانی

کلمات کلیدی : هانی , چت , رویال , چت رویال , چت روم رویال , خاطرات , رویال چت , خاطرات رویال چت , دفتر خاطره , رویالی ها , دفتر خاطرات , مهمون , ثبت اسم , hani , انواع مهمون , منع ورود مهمان ,


عنوان خاطره: سیستم امنیتی و  انواع مهمونای عزیز
فرستنده خاطره : هانی

یادش بخیر هروقت میدیدم علی میخواد سیستم امنیتی رو فعال کنه و مهمونا در حال شوت شدن به پشت در رویال هستن،میرفتم یکی یکی تو خصوصی به غیر عضوا میگفتم:

"سلام دوست عزیز. اسم قشنگتو ثبت کن تا با فعال شدن سیستم امنیتی از روم خارج نشی"
بعدش ..
بعضیا میگفتن: ممنون
بعضیا میگفتن: چجوری؟ (که باید 6 ساعت توضیح میدادم)
بعضیا اسم اصلیشونو میگفتن (فکر میکردن اومدن مدرسه من دارم ثبت نامشون میکنم)
و گروه اخر که از همه بیشتر دوسشون داشتم، میگفتن: دلم نمیخواد به تو چه؟؟..

...


دوشنبه 21 اسفند 1391

شیده - ایلیا ناظر تازه کار!

کلمات کلیدی : چت , رویال , چت رویال , چت روم رویال , خاطرات , رویال چت , خاطرات رویال چت , دفتر خاطره , رویالی ها , دفتر خاطرات , سوتی , شیده , ایلیا , ناظر , مدیر , تازه کار ,


عنوان خاطره: ایلیا ناظر تازه کار!!
فرستنده خاطره : شیده جون

هه یادش بخیر من روز اولی که اومدم تو روم تو صفحه عمومی گفتم انتر
خداییش فحش نیست تو دنیای واقعی اینکه 
بعد هیچی ایلیا امد اخطار داد گفت  حرف بد نزن 
منم میگی گفتم اینکه خوب حرف بدی نیس 
گفت نه حرف بدیه وبعد کلی کل کل من متوجه شدم  رویال چت  با بقیه جاها فرق داره 
بعد برداشتم به ایلیا گفتم ...



یکشنبه 6 اسفند 1391

جوگیری - رعنا

کلمات کلیدی : چت , رویال , چت رویال , چت روم رویال , خاطرات , رویال چت , خاطرات رویال چت , دفتر خاطره , رویالی ها , دفتر خاطرات , سوتی , رعنا , جوگیر , ناظر شدن , خراب کاری ,



عنوان خاطره:  جوگیری
فرستنده خاطره : رعنا

سلام به بچه های گل رویال.

شب بود که ناظر شدم تا ساعت های اول سارا و عادل هم روم بودن و خیالم راحت بود که اونا حواسشون به روم هست 
اخه من وارد نبودم زیاد که باید چیکار کنم اصلا هم سرعت عمل نداشتم.بعد از رفتن سارا و عادل کلی استرس داشتم 
که نکنه گل بکارم مطمئن بودم که علی هم حواسش به روم هست اما دلشوره افتاده بود به جونم.
بعد علی ..


یکشنبه 6 اسفند 1391

الانا لیدی پیداش میشه - لیدی

کلمات کلیدی : لیدی , چت , رویال , چت رویال , چت روم رویال , خاطرات , رویال چت , خاطرات رویال چت , دفتر خاطره , رویالی ها , دفتر خاطرات , سوتی , ثبت اسم , lidi , ناظر چت روم ,



عنوان خاطره:  الانا لیدی پیداش میشه
فرستنده خاطره : لیدی

سلام به دوستان گلم 

یه روز با اسمی کاربری اومدم تو روم و هر کاری کردم نتونستم ثبت کنم بدبختی بود ها 
منی که این همه اسم برای کاربرا ثبت کردم یه بار رفتم برای خودم اسم ثبت کنم نشد
 گفتم برم از ناظرا کمک بگیرم  

 رفتم تو خ یکی از ناظرا گفتم ...



سه شنبه 24 بهمن 1391

ثبت اسم - منیره

کلمات کلیدی : چت , چت روم , رویال چت , چت روم رویال , خاطرات , رویال , خاطرات رویال چت , دفتر خاطرات رویال , دفتر خاطره ,


عنوان خاطره:  ثبت اسم
فرستنده خاطره : منیره

سلام ازونجا که ما ناظرا همیشه میگیم غیر عضوا اسماشونو پبت کنن
من و پرشی هم یه شب دیدیم تعداد کاربرای عضو کمتر از غیرعضوه!
گفتیم چیکار کنیم؟!
اینکه من از پایینِ لیست پرشی هم از بالای لیست تو خصوصیا بگیم اسماتونو ثبت کنید!
ما شروع کردیم یهو دیدم ..


جمعه 20 بهمن 1391

پیگیری همانا مچگیری همانا - سارا

کلمات کلیدی : چت , چت روم , رویال چت , چت روم رویال , خاطرات , رویال , خاطرات رویال چت , دفتر خاطرات رویال , دفتر خاطره ,




عنوان خاطره:  پیگیری همانا مچگیری همانا
فرستنده خاطره : سارا

اقا و خانومی که شما باشین میخوام یه خاطره تعریف کنم که هم جالب بود برام و تو ذهنم مونده بود هم دو تا نکته توش هس:
یه روزی یادش بخیر اویل ناظریم بود یه نفر اومد تو خصوصی من از یکی از ناظرمون بد گفت من چشام 4تا شد!!!!!! اخه میگفت این ناظرمون بهش بی ادبی کرده ناظرمون حتی اگه بهشم فحش بدن اون چیزی نمیگه مطمئن بودم اونوقت اون چطور.....
خلاصــــــــــــــــــــــــــــــه:من به کاربر گفتم پیگیری میکنم.... به علی گفتم همون لحظه که اینطوری شده 
اینو که گفتم پیگیری همانا مچ گیری همانا البته قصد من مچگیری نبود ولی مچگیری شدکــــــــــــــــــــــــــــه بعله این کاربر همون ناظر خودمون بود میخواست سر به سر من بذاره فک نمیکرد مدیر باشه  البته قسمت ناراحت کنندش بیشتر از خندش بود!!!! 
حـــــــــــــــــــــــــــالا نکته ها اینه!!!!
1) مدیر خوبمون که علی باشه همیشه بر حفظ امنیت بالا سر روم بوده و هست!!!و تو انتخابش اشتباه نمیکنه 
2) ناظرای ما همه یکی از یکی گل ترن (تعریف از خودم نباشه) حتی همین ناظرمون 
موفق باشید


یکشنبه 28 آبان 1391

اتان متان - مریمی

کلمات کلیدی : چت , چت روم , رویال چت , چت روم رویال , خاطرات , رویال , خاطرات رویال چت , دفتر خاطرات رویال , دفتر خاطره , سوتی , رویالی ها ,



عنوان خاطره: اتان متان
فرستنده خاطره : maryami

یادمــــه روزای اولی که اومدم روم!!!!

اه همون روز اول!!!این اتـــــآن کله پوک اونجا بود!!!!آی خدا از همون اول خیلی سر سنگین باهام برخورد میکــــــرد!ینی اگه یه ملاقه میدادی!میزدم تو کلـــش که دیگه نتونه جم بخوره!!!!
هر دفعه هم که میدیدمش!!!ازش میپرسیدم میشه بدونم اسمت چیه؟!
اونم با یه پرستیز خاصی!یه قر و قمیش میمود میگفت...


جمعه 7 مهر 1391

تنها در خلوت - هانی

کلمات کلیدی : چت , چت روم , رویال چت , چت روم رویال , خاطرات , رویال , خاطرات رویال چت , دفتر خاطرات رویال , دفتر خاطره , سوتی , رویالی ها ,


چندشب پیش تو روم بودم
علی اتاق بحث آزاد رو قفل کرده بود
به خاطر همینم بچه ها رفته بودن اتاق مسابقه ی هفتگی اونجا جمع شده بودن.
 علی اومد خصوصیم که برو به بچه ها بگو که این اتاق واسه تجمع نیست بیاید بیرون تا اینم مثل بحث ازاد قفل نشده!
منم رفتم بهشون گفتم اما انگار نه انگار...
نمیگفتن تو به در رومی یا دیوار روم!
یعنی اصلا توجه نکردن.
یهو دیدم ...


جمعه 7 مهر 1391

روزای اول ناظری - لیدی

کلمات کلیدی : چت , چت روم , رویال چت , چت روم رویال , خاطرات , رویال , خاطرات رویال چت , دفتر خاطرات رویال , دفتر خاطره , سوتی , رویالی ها ,


عنوان خاطره:  روزای اول ناظری
فرستنده خاطره : لیدی

وقتی من ناظر شدم که علی مسافرت بود من اون روز ناظر شدم و با ترس و استرس شروع به کار کردم 
البته اون روز ها با اسم ریحانه من ناظر شده بودم 
روز اول به خیر گذشته بود اما روز دوم ناظریم 
اونایی که خودشونو هکر معرفی میکردن در نبود علی به روم حمله میکردن و لیست رو قفل میکردن  و همه جور ازار و اذیت..
منم خوب کم تجربه تو کار ناظری 
چه پا قدمی داشت ناظری من 
اون روز ها 


جمعه 7 مهر 1391

مدیریت - مهسان

کلمات کلیدی : چت , چت روم , رویال چت , چت روم رویال , خاطرات , رویال , خاطرات رویال چت , دفتر خاطرات رویال , دفتر خاطره , سوتی , رویالی ها ,


عنوان خاطره:  مدیریت
فرستنده خاطره : مهسان

سلام!
همیشه خاطرها خوب نیس ما تو این یه سال خیلی چیزا تو روم دیدم یه بار برا فوت مادر یکی از بچه ها گریه کردیم یا ی برا موفیقت یکی دیگه از بچه ها جشن گرفتیم تولدو عروسی وسربازی ها هم جای خودشونو داره 

ولی خاطره ای که میگم مال وقتی که علی رفت مسافرت وموقتا بنده شدم جانشین ایشون !

آقا چشتون روز بعد نبینه تو هر 15 روزی که نسشتم پای نتم به صداقت بگم هر روز اشک ریختم از دست ناظرا, کاربرا ,حمله ها, وااااااااااااااااااااااااااای چه کابوسی بود

خداییش ی سری از ناظرا واقعا پشتم بودن وکمکم کردن ولی بعضی ها جا خالی دادن وتو اون موقعیت بامن قهر کردن!
به هر حال روم دستم امانت بود ویه نامردی پیدا شده بود که..


جمعه 7 مهر 1391

جلو قاضی ملق بازی! - ایلیا

کلمات کلیدی : چت , رویال , چت رویال , چت روم رویال , خاطرات , رویال چت , خاطرات رویال چت , دفتر خاطره , رویالی ها , سوتی ,


عنوان خاطره:  جلو قاضی ملق بازی!
فرستنده خاطره : ایلیا

 قدیمی های رویال یادشونه..  اوایل روم من با اسم کاربری ساده میومدم و واسه مدیریت هم با اسم رویال..
 و کسی هم نمیدونست که من همون رویال هستم به غیر از تعداد خیلی کمی از دوستای نزدیکم.. 
 خوب دلیل این کارم هم این بود که دوس داشتم با بچه ها راحت تر باشم و کسی به خاطر مدیریتم بهم احترام نذاره..
 دو ماه با اسم کاربری میومدم و بعد دو سه ماه یه ناظری به اسم خودم دادم که کسی هم شک نکنه که چرا این ایلیا که اینقد فکر رومه هیچ سمتی نداره.. 
 خوب جالبیش اینجا بود که بعضی ها میومدن و پیش رویال که خودم بودن زیراب ایلیا که بازم خودم بودم رو میزدن و گله میکردن و یا تعریفی میکردن !
 خوب بعضی هاشون دروغ میگفتن و یا چاخان میکردن و این خیلی سخت بود که من جلو خنده یا ناراحتیمو بگیرمو به روشون نیارم و این یه خاطره تلخ و شیرین شد برام..  گاهی وقتا یه جملاتی میشنیدم که خیلی جالب بود برام که چند تاش رو مینویسم:



جمعه 7 مهر 1391

خوانواده رویال - لیدی

کلمات کلیدی : چت , رویال , چت رویال , چت روم رویال , خاطرات , رویال چت , خاطرات رویال چت , دفتر خاطره , رویالی ها , سوتی ,


عنوان خاطره:    خوانواده رویال
فرستنده خاطره : لیدی

یه خاطره دیگه از روزهای اول دارم خواستم بگم 
چند روز بود که اومده بودم تو روم که یکی از بچه ها مشکلی تو خونه داشت و داشت برا بچه های روم تعریف می کرد دیدم که بقیه بچه ها دلداریش دادن و روش مقابله با مشکل شو بهش پیشنهاد میدن دیدم روش های جالبی میگن خوشم اومد پیش خودم گفتم چه فضای خوبی چه دوستای باحالی 
گفته بودم که ...


جمعه 7 مهر 1391

رفاقت - virus



عنوان خاطره:  رفاقت
فرستنده خاطره : virus

دیدم همه تریپ روز اول بر داشتن منم بر داشتم
خوب یادمه تو ماه ابان بود و 1 ماه از افتتاح روم فکر کنم گذشته بود و تعداد بچه ها 20 نفر بودن ومن تازه ی شکست عشقی خورده بودم و حالم بد بود نمی دونم چیرو زدم که امدم این روم خدایی میگم اول میومدم و چیزی نمی نوشتم و اون روزا اسمم هکر بود
دیدم یکی امده تو خوصوصیم میگه بیا با بچه ها باش گفتم نه گفت بیا میفهمی 
رفتم و اون موقع یک تحویلی گرفتن اولین نفر که منو تحویل گرفت اسمشو یادم نیست ولی من بش میگفتم دکتر همه چیز دون و بعدش مهسان 
خوش حالم تا به امروز اینجام هم دوستیام تموم شد و هم زندگی جدیدی ساختم و خدا رو شکر میکنم
راستی تو زندگیم...


جمعه 7 مهر 1391

انتقاد از مدیریت - ava

کلمات کلیدی : چت , رویال , چت رویال , چت روم رویال , خاطرات , رویال چت , خاطرات رویال چت , دفتر خاطره , رویالی ها , سوتی ,


عنوان خاطره:  انتقاد از مدیریت
فرستنده خاطره : ava

سلام.من خیلی وقت نیست که با رویال چت اشنا شدم. ولی خاطرات زیادی دارم..
یکی از اونا برمیگرده به برخوردم با مدیر..

مدیر با اسم علی وارد شد من سلام کردم و اون هم پاسخمو داد
انگار دلش پر بود اخه قبلش توی عمومی انتقاد میکردم همش. من چند لحظه احساس شرمندگی کردم ولی مدیر منطقی بود و خوب با من برخورد کرد و جواب سوال و انتقادمو داد..
از اون روز به بعد بود که شروع کردم به...


جمعه 7 مهر 1391

قدردانی - اشپز

کلمات کلیدی : چت , رویال , چت رویال , چت روم رویال , خاطرات , رویال چت , خاطرات رویال چت , دفتر خاطره , رویالی ها , سوتی ,


عنوان خاطره:  قدردانی
فرستنده خاطره : اشپز

خاطره زیاد دارم ولی خاطره هایم تلخ است و نمی خواهم شمارا ناراحت کنم.چون ....اما می خواستم به بعضی از کاربرا که تازه میان وارد این روم میشن بگم که (نمی خوام بگم خیلی قدیمی این روم هستم ها)
قدر این مدیر رو بدونید قدر این روم رو بدونید .
خودم خیلی مدیر رو از برای نادانی ها اذیت کردم ولی بگذریم خیلی با گذشته .یه مثال کوچیک:همه ی اخ راجی ها رو آزاد کرد .خیلی بزرگه تا حالا تو روم اخ شدید حالتون گرفته میشه مخصوصا اینکه به خاطر اشتباه یه کاربر دیگه اخ همیشگی بشی (مثل من) ولی خیلی این کارش بزرگواریش رو نشون میده .توی وبلاگ رفتید ...



جمعه 7 مهر 1391

نصیحت - سمر

کلمات کلیدی : چت , رویال , چت رویال , چت روم رویال , خاطرات , رویال چت , خاطرات رویال چت , دفتر خاطره , رویالی ها , سوتی ,


عنوان خاطره:  نصیحت
فرستنده خاطره : سمر

سلام. اومدن من به رویال بر میگرده به نزدیکای عید یعنی هفت ماهه پیش.من تازه نت خریده بودم داشتم تو اینترنت میگشتم که رویال چت رو دیدم تبلیغشو. منم بدم نیومد داخل شده دیدم همه تحویل میگیرند.من اون موقع ها مثل الانم نبودم خصوصی رو جواب میدادم.و با همه گرم میگرفتم.یه روز دیدم یکی اومد خصوصی به اسم ادمین. به من گفت ..


جمعه 7 مهر 1391

شب ارزو ها - لیدی

کلمات کلیدی : چت , رویال , چت رویال , چت روم رویال , خاطرات , رویال چت , خاطرات رویال چت , دفتر خاطره , رویالی ها , سوتی ,


عنوان خاطره:  شب ارزو ها
فرستنده خاطره : لیدی

شب  ماه رمضون بود که تو روم بودیم یه شبی بود که ماه دور کعبه میگشت و مهسان بهمون خبر داده بود و ساعت 3:5دقیقه صبح اتفاق می افتاد میگفتن که ارزو ها براورده میشه اون موقع 
اون شب با بعضی از بچه ها تو روم بودم همون ساعت تمام بچه ها شروع کردن تو روم به دعا کردن هرکی هر ارزوی داشت مینوشت و بقیه هم پشتش امین میگفتن 



جمعه 7 مهر 1391

بچه های شاد - مارال

کلمات کلیدی : چت , رویال , چت رویال , چت روم رویال , خاطرات , رویال چت , خاطرات رویال چت , دفتر خاطره , رویالی ها , سوتی ,


عنوان خاطره:  بچه های شاد
فرستنده خاطره : مارال

سلام

منکه خاطره هام بعد روزای اول شروع میشه روزای اول فقط نگاه میکردم و از شیرین زبونی بچه ها در شک بودم اون موقع رویال اهنگ داشت اهنگ گوش میدادم صداش تا اخر بالا و به حرف هایی که بچه ها میزدن نگاه میکردم و در سکوت کامل با حرف های خنده دارشون قه قه خنده من بلند میشد و همه (خونواده از قبیل پدر و مادر و خواهر و برادر)از این عمل بی دلیل تعجب میکردن 
+8 ماه میگذره و من خیلی خوشحالم که عضوی از  رویال هستم 


جمعه 7 مهر 1391

ثواب, کباب - بی تاب

کلمات کلیدی : چت , رویال , چت رویال , چت روم رویال , خاطرات , رویال چت , خاطرات رویال چت , دفتر خاطره , رویالی ها , سوتی ,


عنوان خاطره:  ثواب, کباب
فرستنده خاطره : بی تاب

یادمه روزای اول تعداد نفرات روم زیر 10 نفر بود و علی خیلی به ما تاکید میکرد که توی روم تبلیغ کنین تا بچه های روم بیشتر آشنا بشن با نحوه ی ثبت اسم و غیره ..
اون موقع من ناظر روم بودم ..گفتم یه کاری بکنم که همه با روم ما آشنا بشن ..
جو گیر شدم رفتم تو یه رومی که اسمشو نمیارم چون میترسم اخراج بشم  تبلیغ کردم .
نمیدونم این علی از کجا فهمید ناراحت شد صاف از ناظری انداختم بیرون و گفت من کی گفتم تو روم دیگه تبلیغ کنین؟؟؟؟



جمعه 7 مهر 1391

خواب نذاشته برام - deni jojo

کلمات کلیدی : چت , رویال , چت رویال , چت روم رویال , خاطرات , رویال چت , خاطرات رویال چت , دفتر خاطره , رویالی ها , سوتی ,


عنوان خاطره:  خواب نذاشته برام
فرستنده خاطره : deni jojo

نمیدونم از کجا شروع کنم نمیدونم چی بگم... من مدت زیادی نیس که میام اینجا شاید 2ماه...من نمیدونستم همچین جاهایی هست یه بار یکی از دوستام یه چت رومیو بهم معرفی کرد رفتم اونجا ولی زیاد به دلم نشست...وقتی فهمیدم همچین جاهایی هست رفتم دنبالش نمیخوام دروغ بگم قبل از اینجا چت رومای زیادی رفتم ولی هیچ کدومشون به دلم نشست...تو گوگل سرچ کردم چت روم که اولین چت روم رویال چت بود...من وقتی اومدم اینجا گفتم حتما


جمعه 7 مهر 1391

تو جای من ثبت کن - omid



عنوان خاطره:  تو جای من ثبت کن
فرستنده خاطره : omid

خیلی علاقه دارم بشینم خاطره بنویسم ولی تا دست به قلم میشم همه چی از یادم میره.نمیدونم چرا؟
شاید خاطره خوشی از زندگی ندارم.صفحات ذهنم رو ورق میزنم و میام روز اولی که اومدم رویال.تا قبل رویال اومدنم نه به روم دیگه رفته بودم نه میدونستم روم چیه.اسممو نوشتم رفتم تو بعد سلام دادنم که همه قربونشون بشم یه جوری تحویل گرفتن که انگار چند وقته منو میشناسن شروع کردیم به حرف زدن تو فضای مجازی.یهو دیدم یه صفحه کوچولو وا شد یا خدا این دیگه کیه؟
بهم گفت برو اسمتو ثبت کن عزیزم



جمعه 7 مهر 1391

کی بود کی بود؟ - boog

کلمات کلیدی : چت , رویال , چت رویال , چت روم رویال , خاطرات , رویال چت , خاطرات رویال چت , دفتر خاطره , رویالی ها , سوتی ,


عنوان خاطره:  کی بود کی بود؟
فرستنده خاطره : boog

هفت ماه که میام رویال اما قد هفت سال خاطره های ریز و درشت از اینجا دارم میخوام یه خاطره(خاطره که چه عرض کنم)از روز اول و لحظه ی ورودم بگم.داشتم وب گردی میکردم که خوردم به رویال شما اولین بار با اسم ساغر اومدم تا اون موقع چت مت نکرده بودم وقتی صفحه ی رویال بالا اومد هی میومد کی بود کی بود...با خودم میگفتم ای بابا این دیگه چیه منم هر دفعه سلام میدادم و میگفتم من بودم من بودم... 


جمعه 7 مهر 1391

منو حاج علی - bahal

کلمات کلیدی : چت , رویال , چت رویال , چت روم رویال , خاطرات , رویال چت , خاطرات رویال چت , دفتر خاطره , رویالی ها , سوتی ,


عنوان خاطره: منو حاج علی
فرستنده خاطره : bahal

اون قدیم قدیما (57- 1342) بود ک اینجانب شروع کردم به محتاط شدن و چت کردن و کارای غیر قابل قبول تو فضای مجازی. دیگه آقا آدمو یوس پلنگ دریای کارائیب بوس کنه ولی جوء نگیره , رفتیم 2o3 تا روم زدیم اولیو دومی خوب بودا ولی سر 3ومی آقا هکرا که از پیشرفت انقلابمون ناراحت بودن اومدن منو از روم خودم بیرون انداختن. دیگه داشتم تو خرابه ها سیگار میکشیدم که...


جمعه 7 مهر 1391

رویال همون ایلیا - هانی

کلمات کلیدی : چت , رویال , چت رویال , چت روم رویال , خاطرات , رویال چت , خاطرات رویال چت , دفتر خاطره , رویالی ها , سوتی ,


عنوان خاطره: رویال همون ایلیا
فرستنده خاطره : هانی

خاطره که زیاده نمیدونم کدومو بگم ولی اینو یهو یادم افتاد میگم
 هنوز روزای اول بود تعداد بچه ها خیلی کم بود
مخصوصا بعداز ظهرا خیلی خلوت میشد یهو همه میرفتن اونروزم همه رفتن فقط سه تا پسر کچل بودن و من.. اونروز سر اینکه چرا همه پسرن من یکی دخترم من بای دادم رفتم بیرون با یه اسم دیگه اومدم ببینم چی پشت سرم میگن:)) دیدم ایلیا هم به شوخی گفت هانی خیلی وقت بود اینجا الاف بود دیگه رفت خلاصه من بهم بر خورد و با ایلیا بحث کردم و میخواستم  برم!
همون موقع ..


جمعه 7 مهر 1391

مدیر مخفی - ☂sara☂

کلمات کلیدی : چت , رویال , چت رویال , چت روم رویال , خاطرات , رویال چت , خاطرات رویال چت , دفتر خاطره , رویالی ها , سوتی ,


عنوان خاطره: مدیر مخفی
فرستنده خاطره : ☂sara☂

 اولین بار دوستم نگار به من اینجا رو معرفی کرد اومدم اینجا و بعدم گرفتارش شدم....
حالا یکی از خاطراتمو میخوام براتون تعریف کنم...
اون اولا که میومدم خب اشنا نبودم نمیدونستم مدیر شبانه روز برای روم زحمت میکشه و بالا سرشه...خلاصه یه مزاحم داشتم خیلی گیر میداد زیاد اهمیت نمیدادم بعد دیدم ول کن نیس به ناظرا گفتم. هی میگفتن مسدود کن و با اسمای مختلف میومد طرف...
تا اینکه یهو دیدم ...


جمعه 7 مهر 1391

مچ گیری - پرشین

کلمات کلیدی : چت , رویال , چت رویال , چت روم رویال , خاطرات , رویال چت , خاطرات رویال چت , دفتر خاطره , رویالی ها , دفتر خاطرات , سوتی ,


عنوان خاطره: مچ گیری 
فرستنده خاطره : پرشین

 میخوام یه خاطره از روزهایی که اولین روزای رویال بود بگم دو سه روز بود رویال افتتاح شده بود که دیدم روم قطع شده من رفتم یه روم دیگه از قضا علی هم که استاد مچ گیری اومد تو اون روم و باهام سلام علیک کرد و خیلی ناراحت شد حقم داشت من نباید می رفتم از روی ناراحتی بهم   گفت اگه روم باز شد دیگه نمی خواد بیای رویال منم گفتم چشم ولی این چشم رو از ته دل نگفتم بهش ولی وقتی رویال باز شد من رفتم روم                                                                         



جمعه 7 مهر 1391

اشنایی با رویال چت - لیدی

کلمات کلیدی : چت , رویال , چت رویال , چت روم رویال , خاطرات , رویال چت , خاطرات رویال چت , دفتر خاطره , رویالی ها , دفتر خاطرات , سوتی ,


عنوان خاطره: اشنایی با رویال چت
فرستنده خاطره : لیدی

سلام
باید بگم اون روزای اول اومدن به رویال من تازه اینرنتم وصل شده بود و تو گوگل داشتم دنبال یه فیلم میگشتم تا دانلود کنم 
هه پانداکنفوکار بود گمونم
همین طور که در حال گشتو گذار بودم پام رسید به رویال البته تا اون روز نمی دونستم چنین فضاهای هم هست 
دیدم نوشته پشت نوشته هی میره بالا اول فکر کردم تبلیغ و ایناست 
اما کمی دقت کردم دیدم نه انگاری دارن با هم حرف میزنن 
خوب بدون دروغ سه چهار روز بدون اینکه حرفی بزنم (البته بلد نبودم چه طور حرف بزنم آخه چیزی بلد نبودم )میومدم نگاه میکردم فقط 
تا اینکه بعد سه روز ..



( تعداد کل صفحات: 2 )

[ 1 ] [ 2 ]