تبلیغات
خاطرات چت روم رویال - این اتانو از کجا اوردی؟؟ - علی

چت روم رویال

چت روم رویال

چت

چت روم

چت رویال

خاطرات

خاطرات رویال

خاطره

چت روم رویال


شارژ ایرانسل

فال حافظ

دفتر چه ای از خاطرات - خاطرات بچه های چت روم رویال

پنجشنبه 26 تیر 1393

این اتانو از کجا اوردی؟؟ - علی

کلمات کلیدی : ettan , خاطره , رویال , خاطرات رویال , چت روم رویال , چت رویال , اتان ,


عنوان خاطره: این اتانو از کجا اوردی؟؟
فرستنده خاطره : علی

خب سلامی مجدد به بچه های گل رویال این بار بعد مدت ها اومدم یه خاطره بنویسم از قدیم ندیما و اقا اتان خخخ (ettan)
خب سریع برم سر اصل مطلب.. من مدیر بودم و یکی از وظیفه هام کنترل جو روم بود که با توجه به شلوغ بودن روم و زیاد بودن قدیمیا و فعالا کنترلش یکم سخت بود.
من با اسم علی نمیتونستم شوخی کنم با کسی چون دیگه اونجوری کسی احترام مدیر نگه نمیداشت و ناظرا و کاربرا هم حرفمو گوش نمیکردن طبیعتا

اسم علی و رویال یا بهتر بگم شخصیت علی و رویال جوری بود که بچه ها به حرفش احترام بذارن و گوش کنن ولی خب نمیشد که با مدیریت همش تو روم باشم و 
مثل مربی مهد هی داد بزنم اروم باش ساکت باش مودب باش رعایت کن تمومش کن بسه اقاااا خانوممم  ای بابا اخطاررر.. خودتونم میدونید نمیشه خو.. با اسم ایلیا هم که فقط برا شوخی و خنده میومدم و بچه ها باهام راحت بودن..

منم یه فکری کردم و گفتم یه ناظر خیالی درست میکنم و شخصیت خیلی جدیمو نشون میدم تا حتی خودی ها  و قدیمی ها هم ازش حساب ببرن چه برسه به  
جدیدا و غریبه ها.. این شد که اتان رو وارد رویال کردم و خیلی زود هم نقشم گرفت..  هروقت میدیدم بحث یا دعوا شده یا جو بهم ریخته به طوری که ممکنه از 

کنترل ناظرا خارج بشه سریع اتان رو وارد میکردم و میدیدم حتی بعضی ها میگفتن:

 بجه ها دیگه هیچی نگید.. یا میگفتن اتان اومد هیسسس !! بعضی ها هم که خیلی به حساب خودشون پرو بودن دیگه جلو اتان ساکت میشدن 
چون میدیدن اتان اصلا شوخی سرش نمیشه و چیزی خلاف قوانین رویال ببینه مراعات هیچی قدیمی و جدید رو نمیکنه و...

اما خاطره اصلی که میخوام براتون تعریف کنم..  خودم هروقت یادم میفته خندم میگیره دیگه شما رو نمیدونم...



یه روز که اومدم روم دیدم یکی از ناظرای خیلی قدیمی و با نفوذ رویال که نمیتونم بیشتر راهنمایی کنم چون لو میره..  اومد خصوصیم و خیلی شاکی گفت: بابا این 

اتان رو از کجا اوردی؟؟؟ چه خبره اینقد خشن؟؟  ته دلم خندیدم ولی خیلی خونسرد گفتم چطور مگه؟ گفت بابا دستم هنوز درد میکنه از دست این اتان! گفتم وا !!

یعنی در این حد؟؟  مگه دست بزن هم داره؟ خخخ  

گفت: نه بابا ! خیلی اخمو و جدی ادم ازش میترسه! 

گفتم خو حالا با اخم دستتو درد اورده ؟؟؟ خخخ

گفت: بابا من تو خونه نشسته بودم پای سیستم و لنگامو گذاشته بودم رو میز و داشتم مثلا نظارت میکردم که یهو دیدم سیستم پیغام داد : اتان وارد شد...

منم تا اسم اتان رو دیدم نا خود اگاه هول کردم اومدم مرتب بشینم رو صندلی افتادم زمین!!!!!   اقا من غش کرده بودم از خنده ولی نمیتونستم رو کنم البته جرئتشم نداشتم بگم

 نترس بابا اتان خود منمممم....